تجربه نوشت(۱) - تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 14:42
وقتی رقابت زیاد باشه, نشان برتری ادمها تمرکزشون هست. صرف تمرکز روی کاری که باید انجام بشه و نه روابط با همکارا.
نفسهای اخر ۹۸ - تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 14:42
تو تمام این سالهایی که دانشجوی کارشناسی بودم یکی از چیزهایی که خیلی ازارم داد بی نظمی و بی قانونی بود. هر دانشجویی باید یه تعدا واحد مشخص از دروس رو به عنوان دروس اختیاری بگذرونه. برای ما کامپیوتری ه
دلخوشی های کوچک٬بهانه هایی برای شکرگزاری - تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 14:42
پتوس هایی که به تازگی قلمه زده ام.تقریبا دو هفته. ++یه تیکه ذعال توی ظرف هر کدوم انداختم که جلبک نزنن و فرایند رشد و ریشه زدنشون نرمال طی شه. میبینین ریشه هاشون رو؟ حال آدمیزاد هم مثل همین پتوس هاس
نفس های اخر - تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 14:42
احتمالا این بچه تولد شش سالگیش رو نبینه. نمیدونم بعد از این پست باز هم پستی میزارم یا نه. ولی خوب تولد شش سالگیش رو نخواهد دید. خیلی ها با اینکه اسمشون توی لیست وبلاگ هایی که دنبال میکنم نبود ولی میخ
دی میشد و گفتم صنما عهد به جای ار/ گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست - تاریخ: 1398/11/20 ساعت: 14:41
هفته ی سختی رو پشت سر گذاشتم. دو تا میانترم. یه دونه ارائه. چند تا تمرین تحویلی که دست و پا شکسته تحویل دادم. کمبود خواب شدید. و یه سرماخوردگی نسبتا قوی. کلی بار روانی تحمل کردم. از سمت دیگران رفتار
can't believe - تاریخ: 1398/11/20 ساعت: 14:41
This world is very orderly ! and this life is very real ! I need some magic and miracle
ابرو و اعتبار و حیثیت چیزی بود که از دست دادن - تاریخ: 1398/11/20 ساعت: 14:41
چطور تونستن سه روز تمام انکار کنن؟!!! چطور اون اقاهه که مسئول سازمان هواپیمایی ایران بود سه روز تموم اومد گفت نه بابا والا به پیر به پیغمبر موشک نبوده و این خودش نقص فنی داشته؟!!!! وحشتناک هست که هواپ
بمونه به یادگار از روزهای دوست نداشتنی - تاریخ: 1398/11/20 ساعت: 14:41
سلام. این روزها چند درصد از خودتون راضی هستین؟ این روزها چند درصد خودتون رو دوست دارین؟ این روزها چند درصد خانوادتون رو دوست دارین؟ این روزها چند درصد ادمهای اون محیطی که بعد از خونه بیشترین تایم رو
چیزی که باید - تاریخ: 1398/11/20 ساعت: 14:41
شادی و امیدواری شاید مُسری باشه ولی تزریق کردنی نه! به عبارتی هیچ وقت نمیشه روی یه سطح سیمانی گل نرگس کاشت!
شیخ انصاری - تاریخ: 1398/11/20 ساعت: 14:41
شیخ بعد از ده سال آرام و بدون استقبال به نجف وارد شد و آن هنگام سی و پنج ساله بود که قدری پیرتر به چشم می آمد .او چشم پُر کن نبود و هیچ گاه هم چنین نشد. چشم پُرکن ها خود را به رخ می کشند و به چشم می آ
اجازه ی نفس کشیدن - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 4:41
باهم حرف میزدیم... معلوم بود از زندگی که داره راضی نیست. همه چیز هم داره. البته از بیرون اینطور به نظر میرسه. ولی خوب از حرفهاش فهمیدم که به خاطر تمام کارهایی که باید میکرده ولی نکرده ,خود ِچند سال
کدومش؟ - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 4:41
به نظرتون هر روز زندگی کردن با ادمی که وضعیت مالی مساعدی نداره و هی باید دودوتا چارتا کنین مبادا اخر ماه کم بیارین سخت تر هست یا زندگی با یه ادم منفی باف؟ از این مدلی ها که همش غمگین هست و فکر میکنه اطرافیانش ترکش میکنن و الان دچار بیماری بدی میشه و....
۱۸ شهریور ۹۸ - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:04
یه سال گذشت. و این بچه پنج سالش تموم شد. و تولدش هم افتاده روز تاسوعا. مرسی که هنوز اینجا رو میخونین:) این ایام رو به همتون تسلیت میگم. فرادرس یه سری لینک رایگان به عنوان نذری اموزشی گذاشته که فقط ت
این روزها(۱) - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:04
کاراموزی به خاطره ها پیوست. تموم شد و رفت پی کارش. وقتی مقاله ی دوم رو ایمیل میکردم٫ احساس رهایی میکردم. از اینکه یکی از دایره های نیم باز ذهنم٫ بسته شده بود و دیگه٫ قرار نبود یه گوشه از ذهنم درگیرش ب
هورمونـــها - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:04
هورمون چیست؟ چیزی که اغلب ازش شکســــــــت خوردم!!!
راست میگن. - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:04
میگن در هر حالتی که باشی باید یکی از این دوتا درد رو تحمل کنی: درد ناشی از منظم بودن درد ناشی از افسردگی ِ تلاش نکردن بلاخره باید کی از این دوتا بالایی رو انتخاب کرد. این روزها دست و پا میزنم که بتونم نظم رو تو خودم نهادینه کنم. شماها در چه حالین؟
به وقت وسطای پاییز ۹۸ - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:04
توی این یه ماهی که گذشت خیلی اومدم بنویسم. از خیلی چیزا. ولی دستم نرفت. دلم میخواست از بچه ماری که توی کتابخونه ی دانشگاه دیدم براتون بگم... بچه ماری که من با بند کفش اشتباه گرفته بودمش... از این بگ
چی کار باید کرد؟ شما چی کار میکنین؟ - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:04
قطعا همه ی شما میدونید که طبق عقاید دین اسلام و یا حتی خیلی از ادیان دیگه پدر و مادر جایگاه ویژه ای دارن... کلی حدیث و روایت هست که هر کس به جایی رسیده از دعای خیر ِپدر و مادرش بوده و محال هست کسی که
مادر شدم. - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:04
امان از دست سیگنال. امان. به سختی میتونم برم سمت این درس. استادش هم کمی تا حدودی برام بار روانی ایجاد کرده. از دست سیگنال به هوش مصنوعی که بیشتر بهش علاقه دارم پناه میبرم. درد سیگنال رو با هوش تسکین میدم. و سیگنال رو بین خوندن هوش مصنوعی به خورد خودم میدم... و عین یه مادر دلسوز میشینم پای خودم که یا...
و من کل این فضا رو با چشمهام و تمام روحم میبلعم - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:04
یه روز رگههایی از موهام و یا کل پایینش رو ابی میکنم. و بعد از یه پیادهروی نسبتا طولانی ,میرسم جایی که شب هست. با یه اسمون صاف و پرستاره. جایی که من با اتیش یه سوپ سبزیجات گرم و خوشمزه درست کردم. و یه مرد سرخ پوست با موهای مشکی و خیلی بلندش که دم اسبی بسته داره فلوت میزنه.