مثل انواع جبرهایی که بهشون دچار هستیم - تاریخ: 1398/1/12 ساعت: 17:40
چیزی که الان دلم میخواد, قدم زدن توی خیابون هست. هوا همین اندازه ای که الان سرد هست سرد باشه. باد نیاد ولی. اسمون ابر داشته باشه ولی ستاره هاش پیدا باشن... من هی پیاده روی کنم هی پیاده روی کنم هی پیاد
به وقت میانه ی اذر ۹۷ - تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 2:22
ساعت شش خودکار از خواب بیدار شدم. نمازمو خوندم .گوشیمو چک کردم. و بعد هم گندمبا (نمیدونم شما بهش چی میگید) که بابا خریده بود خوردم. همین طور رو تختم دراز کشیده بودم که صدای بارون نزاشت این دراز کشیدن ادامه پیدا کنه. راستش با تمام قلبم خوش حالم که اتاقم کولر داره و پاییز و زمستون از توش طراوت و سرزند...
تُف - تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 2:22
وقتی ایران رو به رسمیت نمیشناسن! وقتی که اسرائیل در لیستشون هست اما اسم کشور تو نیست! تُف...تُف...تُف...
ما ادم ها - تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 2:22
حیف که انسان موجود اجتماعی هست و رشد توی ارتباط با ادمهای دیگه نهفته ست. و گرنه قطعا سالها قبل میشد از دست همدیگه به غاری جایی پناه ببریم! هر کی رو نگاه میکنی با تمام حس قشنگی که بهش داری با تمام حس تعهدی که در قلبت نسبت بهش داری اخر یه ویژگی داره یه حرکتایی میزنه که عمیقا قلبت رو میرنجونه و عمیقا ب...
چقدر دل کندن از دوست داشتنی ها اذیت کننده ست - تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 2:22
با تنها چیزی که تونستم خودم رو اروم کنم این بود که خوب اینجا که صد در صد خونه ی من نیست. من هم یک روزی خونه ی خودمو خواهم داشت وخوب اونجا میتونم تصمیم بگیرم. چند تا سوال تکراری هم بارها و بارها توی ذ
داینامیک دوگانه و یا هر چی - تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 2:22
خیلی وقتا چیزی که با تمام وجودم ارزوش کردم این بوده که کاشکی یه نفر بود میگفت الان بهترین رفتار ممکن چی هستو کاشکی یه دستگاه یه فرشته و یا هر چیز دیگه ای وجود داشت که بهش شرایط و condition رو میگفتم
به وقت هفتمین روز از قلب زمستان - تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 2:22
گاهی اوقات واقعا دلم میخواد بشینم و دقیقه ها ساعت ها به این فکرکنم که من به درد چی میخورم؟ چه چیزی هست که با پرداختن به اون خیل عظیمی از استعدادهام به کار گرفته میشه؟ اون چیه که من باید عمرم رو صرفش ک
توهم یا امید - تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 15:31
گاهی اوقات ,مثل الان فکر میکنم امید,وار بودنم به اینده بوی توهم, گرفته. با خوندن این پست فکر کردم,نکنه چون تنها محیط بزرگی که تا الان درش بودم دانشگاه بوده, هنوز امید,وارم؟ نکنه چون دستی بر اتش ندارم و
ادمیزاد - تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 15:31
ادمیزاد, اون قدری که به عمل کردن چیزهایی که میدونه نیازمند هست, به دونستن باید ها و نباید های جدید نیاز نداره.
ولی هنوز همه ی موهام مشکی هست - تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 15:31
اینم از تابستون ۹۷. انگار همین دیروز بود که یکم تیرماه بود و امتحان ریاضی مهندسی داشتم و بعد از دو شب بیدار بودن مامان و بابام اومدن سر پارکینگ و چیزی شبیه به جنازه که من باشم رو برداشتن بردن خونه...
مهر به نیمه رسید - تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 15:31
مهر برای من یه جورایی مثل فروردین میمونه. همیشه زود میگذره... پر از مشغله... پر از کارهایی ک توی سر رسید,م و یا توی دفترچه یادداشتم مینویسم و باید تیک بخورن... به همین زودی مهر رسید, به نیمه,... اولین ترم
به وقت کلاس دکتر سمیع/مدیریت پروژه ای تی/سکشن یکی مونده به اخر - تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 15:31
از زندگی کردن تو کشوری که دخترهای چادریش که حتی یه نخ از موهشون هم بیرون نیست قبل از کلاس,، رژ، پنکیک و خط چشم تمدید میکنند خسته هستم... #تکراری#دانشگاه#محیط مثلا علمی#دخترهای مصنوعی#چرا?#دانش_کاه
کمک میخوام، در واقع ایده میخوام :) - تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 15:31
این ترم درس مدیریت پروژه ای تی دارم. باید ایده, ای داشته باشم که قبلا کسی راجع بهش کار نکرده باشه. راجع بهش در نهایت باید پلن پروژه و اینا بدیم. ... مثلا چی ? یکی از ایده, هایی که بهم رسید و اتفاقا اید
مخصوصا مادر - تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 15:31
وقتی مادر, و پدر خونه نیستن خونه بوی مرده میده! خونه جوری خالی هست که انگار هیچ کی از اول توش نبوده.
درخت خانه ی پدری ,به وقت پاییز۹۷ - تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 15:31
گاهی اوقات به خودم میگم: اگر الان اون کاری رو که باید انجام بدی,انجام ندی چطور ممکنه بعدا اون کارهایی رو که باید انجام بدی,انجام بدی!!! مگه الان با بعدا چه فرقی داره؟!! فتو,بای می.
چندباره اذر - تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 15:31
اذر ماه...اذر ماه...اذر ماه و ما ادراک ماه اذر... ما به اذر و دی پرحادثه عادت داریم!
خیلی بدیهی به نظر میرسه البته! - تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 15:31
یکی از پیچیده ترین کارای دنیا مدیریتِ رابطه با ادمهاست!
واسه خیلی چیزای دیگه هم میشه تعمیمش داد - تاریخ: 1396/10/18 ساعت: 20:13
روزها پشت سر هم دارن میگذرن. و من واقعا موندم چطور یهویی شد شش ابان ماه. به همین سرعت تابستون تموم شد مهر شروع شد تموم شد. حالام که ابان پاشو گذاشته روی پدال گاز و قصد هم نداره که برداره. صبحا که از خواب بیدار میشم یه گلو درد خیلی خفیف دارم. با سویشرت میرم توی حیاط و هر روز نسبت به دیروز نون پنیر گر...
۲۱:۳۱ بیست و شش ابان ۹۶ - تاریخ: 1396/10/18 ساعت: 20:13
برای بار چندم میشینم پای درس. اما تمرکزم پریده. و نمیتونم بخونم.انگار ذهنم و مغزم دارن کلی دیتا رو پردازش میکنن. کلی کار و برنامه داره به طور پیش فرض توی ذهن و مغرم انجام میشه. نمیدونم واقعا چطوری غیرفعالشون کنم. تلاش و استمرارم برای اینکه دوباره تمرکز کنم و برگردم به اون مودی که باید , فایده نداره....
هر روز هر شب - تاریخ: 1396/10/18 ساعت: 20:13
چند سال پیش یه فیلم توی تلوزیون گذاشت. یه دختر بود که این به یه بیماری دچار بود. بیماریش اینطوری بود که هر روز که از خواب بیدار میشد فکر میکرد مثلا ۲۶ ابان هست. دوباره در پایان روز فراموش میکرد همه ی اتفاقات رو . و روز بعد که بیدار میشد باز هم فکر میکرد ۲۶ ابان هست. توی فیلم این دختر هر روز میرفت یه...